![]() |
![]() |
|
| عاشق تاریکی و شب و سکوت و خلوتم... |
|
من و تو در تاریکی شب سرد
با هم و قدم زنان می رویم تو می گویی خسته ام با هم زیر درختی می نشینیم و با چشمانی باز و در آغوش هم به خواب می رویم برای گرم شدن بوسه ای از لبانت می گیرم و ما مست هم دیگر می شویم ماه خجالت می کشد و پشت ابرها پنهان می شود و ستاره ها به ما چشمک می زنند |
|
+ نوشته شده در
87/04/07ساعت 2:8 توسط یه تنها |
|
|
صفحه نخست آي دي من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه ی نوجوونا و جوونای تنها...!
من یه تنهام...و شب رو خیلی دوست دارم. من نیازمند یه کم درد و دل و محبتم. امیدوارم هیشکی تو این دنیا تنها نباشه و از بلاگ من خوشتون بیاد. |
| نوشته های پیشین |
|
87/04/01 - 87/04/31 |
| دوستان |
|
هيچكس (يه تنها مثل خودم) پاراديس مريم (يه مهربون) |
|
RSS
|